با سلام و علیکم


چند روز پیش رفته بودم تو یه شرکتی برای تست ، بعدش دیدم که کارگرهای اونجا دارند پول جمع میکنند ، تا بتونند هزینه ی جراحی پلاستیک دوستشون که به همین خاطر نمیتونست حرف بزنه ، فراهم کنند خیلی دلم گرفت که چرا این روزها فقط اون کسانی که هیچی ندارند بخشنده هستند ، یعنی ماها اون چیزهایی را که نداریم راحت تر میبخشیم ، برای همه هم صادقه ها اون کسی که پول نداره راحت تر میبخشتش ، اون کسی که انسانیت نداره خیلی راحت انسانیتش را میفروشه ، کلا واسه همه مون صدق میکنه همه یه چیزی برای فروش داریم ، پیش خودم به خدا گفتم که اگه قراره هر کدوم از ماها یه روز به یه جایی برسیم و معرفت امروزمون را از دست بدیم الهی هیچ وقت به هیچ جایی نرسیم ، خیلی سخته برام که قبول کنم پول باعث میشه یه روز امروزمون را فراموش کنیم ، مگه پول چقدر ارزش داره که بعضیا مون خونه هامون را با خست حروم بنا میکنیم و بعدشم ادعایی دین و ایمونمون میشه ، بعدم فکر میکنیم کارمون خیلی درسته ، خوردن حق مردم شده برامون تفریح ،  متاسفانه الان بیشتر مردم وقتی به آدم نگاه میکنند مارو شبیه یه نردبان میبینند که خیلی خوب میتونند ازمون بالا برند و کلی هم منت سرمون میذارند که اگه ما نبودیم کسی ازت بالا نمی رفت پسرم ، خلاصه شو بگم کاشکی میشد همه مون دست از خودخواهی بر می داشتیم و اگه جایی سوار میشدیم ، یه جایی هم سواری می دادیم نه اینکه هر بار فقط سوار بشیم ، تو جکیگورکه بودم می دیدم همه ی کسانی را که برای یه روز مرخصی هزار و یه نفر و میفروختند ولی بودند کسانی که آخر معرفت و مرام بودند تو اراک که رفتم خیلی از این آدمها رو دیدم تازه اونموقع فهمیدم که چقدر خوب شد اومدم اراک تا یه سری آدم جدید رو هم ببینم که فقط انتظار سوار شدن دارند تازه بعضیا اصلا پیاده هم نمیشند که حداقل بقیه سوار شند


خیلی سرتون را درد نمیارم فقط همین قدر بگم اگه یه روزی یه جایی یه وقتی زد و به یه جایی رسیدین امروز خودتون را فراموش نکنین که حداقل اون سواری که امروز اتون گرفتند را نخواهین از کسی بگیرین


اینم یه دوبیتی از داداداود:


من از این زمین پست خسته و دلگیر شدم


در اول جوانیم پژمرده و سیر شدم


حتی جلوی آیینه غریبه ام برای خود


زمین شده پر ز بدان منکه دگر سیر شدم 


ایشالله که موفق باشین منم قول میدم اگه یه روزی دلم باز شد بیام انقدر جفنگ براتون بنویسم که چند ساعت بخندین