سلام
اول از همه بگم که خدا را شکر حالم خیلی بهتره یعنی یه سری چیزها رو قبول کردم و با یه سری چیز ها کنار اومدم و فهمیدم چه بخوام و چه نخوام باید بخوام
این روزها اکثر رفاقت ها بودار شده البته اینم بگم که همه شون نه و بعضی از رفقا خیلی با مرامند ، اما باید دقت کنیم که بتونیم رفیقمون را زود بشناسیم وگرنه کارمون خلاصه
امروز وقتی با یه نفر رفیق میشیم تو نگاه اول میگیم ایول چه موجود خوبیه این همون کسیه که میشه بهش تکیه کرد و حتی راحت میذاری سرشو بذاره روی شونه هات و تو هم سرت را میذاری رو شونه هاش و حتی با اعتماد چشماتو میبندی انقدر مطمئینی که اصلا به هیچی فکر نمی کنی ، بعد از یه مدت تازه به خودت میایی میبینی رو هر دوتا شونه ت سنگینی میکنه با اینکه اون رفیق فقط سرش را گداشته بوده؟؟؟
تو هم که همچنان سرت روی شونه رفیقته ، بیدار میشی ببینی چه خبره؟؟؟؟؟؟
می بینی که به به رفیق محترم آجر گذاشته زیر سرت و خودش با دوتا پا رفته وایساده رو شونه هات و داره همینجور بالاتر میره و تا میایی حرف بزنی میگه ، هییسسسسس بی معرفت نباش حواسمو پرت نکن بذار به اوج برسم زیرمو خالی نکن من و تو با هم یکی هستیم عزیزم بذار من برم بالا و بعد دست تو را هم می گیرم تو اما با اینکه می تونی زیرشو خالی کنی تا با مخ بیاد پایین دلت میسوزه و میگی باشه برو بالا عزیزم و اون میره بالا و تو دستتو دراز میکنی که تو را هم بالا بکشه ولی اون نامرد یه سنگ بزرگ میندازه رو سرت و تا مطمئین نشه که جونت در اومده ول کن نیست .
ای بابا اصلا بیخیال ما هم آدمهای قدیم نیستیم که از رفقای قدیم بخواهیم پس چاره ای نیست باید تحمل کرد ، البته اینم بگم که خدا رو شکر رفیق خوب هم خیلی دارم ، قربون بعضی از رفقای خوب که وقتی سر روی شونه هاشون میذاریم احساس امنیت می کنیم
فعلا
