دادا داود:
نمی دانم چرا قلبم شکسته
همه درهای دنیا گشته بسته
نمی دانم چرا روحم کسل شد
از این بدبختیا او هم خجل شد
نمی دانم چرا چشمم پر از اشک
شده کارم تودنیا حسرت و رشک
نمی دانم چرا حرفم شده آه
نمی آیددر آسمانم چرا ماهسلام
بعد از دکتر علی شریعتی و رضا صادقی که از دنیا پیاده شدند منم می خوام پیاده شم ، اما دلیل من مث اونها نیست ؟؟؟؟؟؟ هان دلیلمو بگم؟؟؟؟
خوب این روزها به این نتیجه رسیدم که وقتی به دنیا میاییم میشیم همه چیز کسایی که به دنیا آوردنمون اونها خیلی خوشحالند از اینکه خدا بهشون فرزندی اعطا کرده اما این لذت برای اونهاست ولی رسیدن به این لذت بهای خیلی سنگینی داره ، نمی دونم تونستم خوب منظورمو برسونم یا نه؟؟؟ نه؟؟؟
خوب ببینین ما الان همه کس والدینمونیم و همچنین اونها همه کس و همه چیز ماند و میرسه یه روزی که ماها هم بچه دار میشیم و صاحب کسی میشیم که همه کس ماست و شایدم ما هم همه کس اون ، اما هر چی به اون روز نزدیکتر میشیم شاهد پژمرده شدن کسانی میشیم که عزیزترین کسامونند واین یعنی خیلی بددرسته که میگند خدا هیچوقت زمین را بدون گل نمذاره و بعد از پژمرده شدن هر گلی یه گل دیگه رشد میکنه ولی من به این گلهایی که الان دارم خیلی وابسته م ، اگه یه روز خدایی ناکرده پژمرده بشند من کارم تمومه پس دوست دارم همین الان پیاده شم که نباشم و نبینم پژمرده شدن گلهامو ............ ، خداجون به بزرگیت قسمت میدم ، حالا که نتوستم عصای دستشون بشم ، حالا که نمی تونم مانع پیر شدن دستایی بشم که همیشه فکر می کردم و می کنم قوی ترین دستهای دنیان پس کاری کن من قبل از پژمرده شدن گلهام برم ، قول میدم جبران کنم .
یادش بخیر وقتی بچه بودم آدمها غم داشتند ولی خیلی کم بود اما امروز این غمه که همه آدمها را داره دیگه پسر و دختر هیچ کدومشون نمی تونند عصا بشند ، تازه بعضیهاشونم چماق می شند تو سرشون ، پس دنیا وایسا خودت خجالت بکش از این رسم بی معرفیت و بذار پیاده شم
فعلا
سلام
اول از همه بگم که خدا را شکر حالم خیلی بهتره یعنی یه سری چیزها رو قبول کردم و با یه سری چیز ها کنار اومدم و فهمیدم چه بخوام و چه نخوام باید بخوام
این روزها اکثر رفاقت ها بودار شده البته اینم بگم که همه شون نه و بعضی از رفقا خیلی با مرامند ، اما باید دقت کنیم که بتونیم رفیقمون را زود بشناسیم وگرنه کارمون خلاصه
امروز وقتی با یه نفر رفیق میشیم تو نگاه اول میگیم ایول چه موجود خوبیه این همون کسیه که میشه بهش تکیه کرد و حتی راحت میذاری سرشو بذاره روی شونه هات و تو هم سرت را میذاری رو شونه هاش و حتی با اعتماد چشماتو میبندی انقدر مطمئینی که اصلا به هیچی فکر نمی کنی ، بعد از یه مدت تازه به خودت میایی میبینی رو هر دوتا شونه ت سنگینی میکنه با اینکه اون رفیق فقط سرش را گداشته بوده؟؟؟
تو هم که همچنان سرت روی شونه رفیقته ، بیدار میشی ببینی چه خبره؟؟؟؟؟؟
می بینی که به به رفیق محترم آجر گذاشته زیر سرت و خودش با دوتا پا رفته وایساده رو شونه هات و داره همینجور بالاتر میره و تا میایی حرف بزنی میگه ، هییسسسسس بی معرفت نباش حواسمو پرت نکن بذار به اوج برسم زیرمو خالی نکن من و تو با هم یکی هستیم عزیزم بذار من برم بالا و بعد دست تو را هم می گیرم تو اما با اینکه می تونی زیرشو خالی کنی تا با مخ بیاد پایین دلت میسوزه و میگی باشه برو بالا عزیزم و اون میره بالا و تو دستتو دراز میکنی که تو را هم بالا بکشه ولی اون نامرد یه سنگ بزرگ میندازه رو سرت و تا مطمئین نشه که جونت در اومده ول کن نیست .
ای بابا اصلا بیخیال ما هم آدمهای قدیم نیستیم که از رفقای قدیم بخواهیم پس چاره ای نیست باید تحمل کرد ، البته اینم بگم که خدا رو شکر رفیق خوب هم خیلی دارم ، قربون بعضی از رفقای خوب که وقتی سر روی شونه هاشون میذاریم احساس امنیت می کنیم
فعلا
سلام
این روزها مث همه ی روزهای دیگه دلم گرفته ، جالبه که هر جا هم میرم که دلم باز بشه میبینم که اونها هم دلشون گرفته و تازه خودمم بدتر میشم
میگم الان یادم نیست چند ساله سر جلسه هستم و هی دارم کنکور میدم فقط اینو می دونم که این کنکوره خخیلی زجر آوره یعنی مراقب نداره هر کی خواست تقلب میکنه تا روزی هم که میاد این کنکور تموم بشه همه ی کسانی که تقلب میکنند بهتر امتحان میدند و راحت ترند البته من از یکی از مسئولین برگذاری پرسیدم که چطور اینها که متقلبند انقدر تو جلسه امتحان راحتند و همه بهشون احترام میذارند و ما که حواسمون به برگه خودمون بوده مدام سوالای سخت تری تو برگه مون هست؟؟؟ که اون مسئوله گفت که مدیر گفته به اون تقلب کارها کاری نداشته باشین تا هر کاری خواستند بکنند من از اونها خوشم نمیاد بعدا حالشون را میگیرم ، البته تعدادی هم هستند که ظاهرا بهشون نمیاد متقلب باشند ولی اونها هم خیلی راحتند و خوب می نویسند ، اتفاقا در باره اونها هم پرسیدم که مسئوله گفت مدیر گفته اینها دانش آموزان مخصوص مند خودم بهشون جواب ها را میدم که در نمونند ، پس به این نتیجه می رسیم تا قبل از اینکه برگه ها رو بگیرنند هر دو گروه دارند کیف می کنند و گروه انسانهایی مثل من هم باید کشکشون را بسایند شایدم مشغول خوردن اون بیسکوییت یا کیکی که هر سال هم کوچک تر میشه باشیم نمی دونم چرا تو امتحان برای کسانی که به امید پاس کردن نشستند مزایایی نیست ؟؟؟؟ حالا که نمی شه زودتر برگه هامونا بدیم و اگه برگه مون را بذاریم و فرار کنیم هم جرمه و تا آخرش باید تاوان پس بدیم ایکاش زودتر برگه ها رو میگرفتند تا یه وقت خدایی ناکرده دیدن لذت امتحان دادن متقلبین مارو وسوسه نکنه که ما هم به امید اون کیفی که متقلبین میکنند تقلب کنیم و تا عمر داریم انگشت نما بشیم ، از همه چیز بیشتر این عذابم میده که همه از کلمه ی موفق باشید آخر برگه هم خوشحالند و فکر میکنند با خودشونه و بقیه صد در صد قبول نمی شند و مهم براشون جواب دادنه
آقا اصلا بیخیال
فعلا
با سلام
خوب مث اینکه این دل من خیلی گرفته که هر قدری هم بنویسم درست بشو نیست
می گند اگه از کسی ناراحتی ببخشش و به خدا واگذارش کن اینطوری با بخشش اون لااقل خودمون دیگه عذاب نمی کشیم و منتظر می مونیم تا اون یارو یه روزی به عذاب بیفته ، به طرف میگیم چرا اینطوری هستی؟؟؟
میگه ما ادعا نمی کنیم ولی هستند از ما بدتر که با اطرافیانشون و یا کارمنداشون بدتر هم انجام میدند ، بعد یاد حی علی خیر العمل افتادم که اینروزها شده حی علی شرالعمل که بدجور هم داره اینروزها بهش عمل میشه
کاشکی میشد چشم بصیرت داشتم؟؟؟؟ اما نه میترسم حتی با دیدن خود واقعی مم گریه م بگیره ، بذار تو جهل خودم بمونم
پس چه میشه کرد کاشکی برسه روزی که کسی برای کسی فیلم بازی نکنه ، به قولی یارو گفتنی یا آنچنان نمایی که هستی و یا آنچنان باش که می نمایی
کاشکی همه مون می فهمیدیم این زندگی که انقده داریم دست و پا میزنیم که توش برا خودمون قصر بسازیم توش چه بدویم و چه سینه خیز بریم تهش میرسیم به دره و میمیریم پس اگه بدویم زودتر میرسیم ، کاشکی میشد همه دست به دست هم بدیم و آروم آروم بریم جلو اینطوری شاید میشد واسه دره هم یه برنامه ای پیاده کرد؟؟؟؟
ای بابا خدا جون ؟؟؟ از من ناراحت نشو دیگه ، اینهمه تو منو امتحان کردی منم جسارتا خواستم یه بار امتحانت کنم ، البته تو که همیشه سربلندی و این منم که ذغالم
یا حق
هی لوله گاز؟؟؟
ای بابا سلام
میگم قبلا خونده بودم که اگه یه نفر امروزش مث دیروزش باشه میره جهندم ؛ بعد همیشه میگفتم خوب بیچاره ها میرند جهندم ، بعد الان که بیست و شش ساله که عمر کردم میبینم الان من چهل ساله روز و شب و همه چیم شبیه همه ، البته نه اینکه چهل سالمه ها؟؟؟ نخیر یه پنج سال از قبل و یه پین شیش سالم مطمئینا تا میام از این چاله در بیام و بیفتم تو یه چاه جدید اون وقت یه چهل سالم اونجا همینطوری دست و پا بزنم و بعدشم شاید دیگه اگه خدا بخواد بریم پی کارمون تو جهندم ؛ راسی کسی میدونه اونجا هم کارفرما حق کارگرشو میخوره؟؟؟ اونجا هم کارفرما حق داره مث ارباب به نیروش نگاه کنه ؟؟؟ اونجا هم رفیقها نامردند؟؟؟ اونجا هم دل میشکونند؟؟؟ اونجا هم تهمت زدن آسونه ؟؟؟ غیبت چی میشه انجام داد؟؟؟ دزدی چطور؟؟؟؟
اگه نمیشه که خوب پس یعنی جهنم چه شکلی اگه از اینی که الان من توش هستم بدتره که خیلی بد میشه و اگه اینطوری نیست که من داوطلبانه میرم جهندم ، خدا جون فکر نکنم جهنمی که ما آدمها ساختیم دست کمی از جهنم تو داشته باشه ، خیلی بزرگی خدا جون چه موجودی ساختی ، طرف ادعاش میشه که مومنه و جاش تو بهشته اون وقت حق نیروش را می خوره مث ماست و بعدم میگه ما یه سفره ای پهن کردیم تا چند نفر ازش غذا بخورند و یه ثوابی به ما برسه ، به قول یارو گفتنی اگه شما تصمیم داشته باشین یه خر را به راه بیارین شاید بتونین یه روزی این کارو بکنین ولی کسی که خودش را زده به خری عمرا بتونین توش تغییر انجام بدین ، البته میگن کسی که خوابه را میشه بیدارش کرد ولی کسی را که خودش را به خواب زده را نمی شه بیدارش کرد ، جهنم جان کجایی ؟؟؟ بیا خودت را نگاه کن بببین خوشت میاد ؟؟؟
با سلام و علیکم
چند روز پیش رفته بودم تو یه شرکتی برای تست ، بعدش دیدم که کارگرهای اونجا دارند پول جمع میکنند ، تا بتونند هزینه ی جراحی پلاستیک دوستشون که به همین خاطر نمیتونست حرف بزنه ، فراهم کنند خیلی دلم گرفت که چرا این روزها فقط اون کسانی که هیچی ندارند بخشنده هستند ، یعنی ماها اون چیزهایی را که نداریم راحت تر میبخشیم ، برای همه هم صادقه ها اون کسی که پول نداره راحت تر میبخشتش ، اون کسی که انسانیت نداره خیلی راحت انسانیتش را میفروشه ، کلا واسه همه مون صدق میکنه همه یه چیزی برای فروش داریم ، پیش خودم به خدا گفتم که اگه قراره هر کدوم از ماها یه روز به یه جایی برسیم و معرفت امروزمون را از دست بدیم الهی هیچ وقت به هیچ جایی نرسیم ، خیلی سخته برام که قبول کنم پول باعث میشه یه روز امروزمون را فراموش کنیم ، مگه پول چقدر ارزش داره که بعضیا مون خونه هامون را با خست حروم بنا میکنیم و بعدشم ادعایی دین و ایمونمون میشه ، بعدم فکر میکنیم کارمون خیلی درسته ، خوردن حق مردم شده برامون تفریح ، متاسفانه الان بیشتر مردم وقتی به آدم نگاه میکنند مارو شبیه یه نردبان میبینند که خیلی خوب میتونند ازمون بالا برند و کلی هم منت سرمون میذارند که اگه ما نبودیم کسی ازت بالا نمی رفت پسرم ، خلاصه شو بگم کاشکی میشد همه مون دست از خودخواهی بر می داشتیم و اگه جایی سوار میشدیم ، یه جایی هم سواری می دادیم نه اینکه هر بار فقط سوار بشیم ، تو جکیگورکه بودم می دیدم همه ی کسانی را که برای یه روز مرخصی هزار و یه نفر و میفروختند ولی بودند کسانی که آخر معرفت و مرام بودند تو اراک که رفتم خیلی از این آدمها رو دیدم تازه اونموقع فهمیدم که چقدر خوب شد اومدم اراک تا یه سری آدم جدید رو هم ببینم که فقط انتظار سوار شدن دارند تازه بعضیا اصلا پیاده هم نمیشند که حداقل بقیه سوار شند
خیلی سرتون را درد نمیارم فقط همین قدر بگم اگه یه روزی یه جایی یه وقتی زد و به یه جایی رسیدین امروز خودتون را فراموش نکنین که حداقل اون سواری که امروز اتون گرفتند را نخواهین از کسی بگیرین
اینم یه دوبیتی از داداداود:
من از این زمین پست خسته و دلگیر شدم
در اول جوانیم پژمرده و سیر شدم
حتی جلوی آیینه غریبه ام برای خود
زمین شده پر ز بدان منکه دگر سیر شدم
ایشالله که موفق باشین منم قول میدم اگه یه روزی دلم باز شد بیام انقدر جفنگ براتون بنویسم که چند ساعت بخندین
خوب بازم سلام
همونطور که شاهد بودین همین یکی دو روز پیش در درون من خسته دل را براتون رو کردم و همه فهمیدین در درون من خسته دل چه میگذره ، ولی آیا در بیرون من خسته دل نیز مث در درونمه؟؟؟
نمی دونم چرا بیرون من خسته دل خیلی تابلوه ، یعنی هرکی منو میبینه سریع پی به سابقه ی لوتی گریم میبره و سریع رو پیشونیم اون چیزی را که نباید می خونه و سریع هم سوار میشه؟؟؟ آهان داشتم میگفتم ، البته ناگفته نماند امثال من تو شهر زیاد هست ، کافیه به دقت به خودتون تو آیینه نگاه کنین تا بفهمین که چقدر تعطیلین ، ساده هم نه بلکه تعطیل ، به قول یارو گفتنی اگه بگند طرف خ . ر اصلا اشکالی نداره ولی اگه خ . ر پالون شده باشیم خیلی بده که متاسفانه مال من چرمم هست که دیگه ؟؟؟
آهان یاد حسنی اقتادم که میگفت الاغ خوب و نازنین سر در هوا سم در زمین ... یه کمی به من سواری میدی؟؟؟
ولی اینبار الاعه میگه بله که میدم
شایدم حسنی نگفته سوار میشه ؟؟؟ آره نگفته سوار میشه و ما بهش سواری میدیم؟؟؟ نمی دونم شایدم قصه روبه و کلاغ برای روبه و ااغ نیز صادقه که :
روبه میاد و خره را میبینه و میگه : به به چه خری چه سری چه دمی عجب پایی ، یه کمی به من سواری میدی؟؟؟ الاغ آمد عر عری کند تا ابهت خود نمایان کند ناگه چشمانش را بست و روبه سوار شد!!!
خلاصه که منکه کم کمک دارم عادت میکنم به خر بودن و سواری دادن امیدوارم که سوارکارن محترم نیز لذت برده باشند ، امید است که مسل جدید خرهای ای بی اس دار و ایر بک دار نیز برسند تا شاید به ما مجوز تردد ندهند و دیگر کسی سوار ما نشود تا برای خود بتوانیم روبهی شویم به دنبال خر
آهان اینم بگم که یه وقت فکر نکنیم گاو همسایه خره ؟؟؟ نه مرغ همسایه غازه ها ؟؟؟؟ نه ما هم اگه خر خوب گیر بیاریم سوار میشیم شاید بدتر از همین الانی که خودم دارم سواری میدم
به جون همین وبلاگ ؟؟؟
عه نه ببخشید اولش سلام
داشتم میگفتم ، به جون همین وبلاگم خیلی وقته هی میام چیز مینویسم و کلی هم مینویسم ولی بعد از یه کم جفنگ نوشتن میرم توی چرند نوشتن و بعدش خسته میشم و کل صفحه را میبندم و میرم می خوابم ، همین الان هم مطمئین نیستم که تا آخرش بنویسم
امروز فهمیدم که خودم را نمیشناسم ، امروز فهمیدم که هیچ کس را نمیشناسم ، امروز فهمیدم که اصلا من نمی شناسم ، آهان امروز خیلی چیزها فهمیدم ، منجمله اینکه من هیچی نمی فهمم ولی چطور اینو فهمیدم ؟ خودمم نمی فهمم ، امروز فهمیدم این دنیایی که فکر میکردم توش پره از آدمهای بی معرفت من را هم به عنوان یه بی معرفت واقعی تو خودش جا داده ، خلاصه امروز فهمیدم مردی و مردونگی مرده رفته پی کارش ، امروز فهمیدم زندگی کشکه ولی چون من کشکو دوست دارم زندگی خوشمزه ست ولی پس نتیجه می گیریم زندگی بیهوده ست ؟؟؟
آقا من خودمم نمی دونم زندگی چیست؟؟؟ خوبه ؟ بده ؟ باید موند ؟ باید رفت؟
بخدا من که دیگه کارم تموم تمومه ، هی هرروز آرزو میکنم کاش منم یه پروانه بودم که خیلی عمر می کردم یکی دو هفته بود ، نه یه آدمی که یه عمره سر جلسه ی امتحانه ولی هنوز خودش هم نفهمیده امروز امتحان چه درسی؟؟؟ تافصل چند امحتحانه؟؟ وقت امتحان چند ساعته؟؟؟
مدیر را هم که هیچ وقت ندیدم ، معلم هم که معلوم نیست نمره میده ؟؟ نمی ده ؟ یه عده میگند خوب درس داده و یه عده میگند بد درس داده ، خلاصه منکه از همین الان دست چپم را برای گرفتن کارنامه بالا گرفتم که اون نفری که داره کارنامه میده نخواد خجالت بکشه!!!
خلاصه جاتون خالی قراره بعد از امتحان برم توسط ناظم فلک بشم اون قدری که خون بالا بیارم
جالبه که اگه به جای اینکه تو این ربع قرن بشینم درسامو برای این امتحان بخونم و سرگذشت گذشتگان را بخونم ، نشسته بودم به گذشته ی خودم نگاه می کردم میدیدم که خودمم اگه جای اون نفرات بودم نه تنها اون اشتباه را انجام میدادم ، بلکه یه اشتباه تپل هم کنارش انجام میدادم ، تهش را براتون بگم که خودمم نمی دونم چمه ، یعنی اینکه شدم مث یه دانش آموزی که می خواد برگه شو بده ولی ازش نمی گیرند؟؟؟
آقا عجب گیری افتادیم خوب من امتحانم تموم شده و کیکمم خوردم ، اصلا من برای همین کیکش اومدم کنکور دادم حالا هم کیکمو خوردم و می خوام بلند شم برم پی کارم؟؟؟
آقا اصلا ولش کن من خودمم نفهمیدم این سری چی نوشتم؟؟ اصلا نمی شه تو یه جمله وصف کنم این نوع جفنگی که نوشتمو
خلاصه منکه نمی دونم کی این امتحان تموم میشه ولی میدونم که رد شدم و خیالم راحته که جام تو جهنم محفوظه
خوب بسه دیگه حالا شما ها فکر میکنین من یه دایناسوری چیزیم ، نه داداش من همون موجود خوش هیکل باربری هستم که بودم منتهی چند صباحیست در لباس گاو جای گرفتم که شاید شناخته نشوم
آقا اصلا ولش کن بار اولی بود که کلا درد و دل کردم باهاتون امیدوارم که دل شماها مث من درد نکنه که درد و دلتون مث من باشه
با سلام و علیکم
حالتون کیفک؟؟
خوب بریم سراغ جفنگیات خودمون من دیدم اون جفنگیاتی که تو برسا نوشتم درسته که جاش محفوظه ولی داره خاک می خوره و می باست اینجا هم نوشته بشه
خوب می ریم که داشته باشیم عسل ها و مثل های ناب داود خطری:
-میگند سری را که درد نمی کنه باید کند انداخت دور
-میگند حسنی به مکتب نمی رفت جارو به دمش میبست
-میگند از بس که حرف زدم موهام زبون در آورد
-گره ای را که میشه با دندون باز کرد چرا با دست؟؟
-یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه هزار تا عاقل هزار تا
- یارو دستش به گوشت نمی رسیده باباش پشت بلند گو
- یارو را تو ده راه نمی دادند رفت کدخدا شد
- در دیزی بازه تا سرد نشده گربه را صدا کنید
- یه سوزن به خودت بزن بگو آخ
- چاه مکن بهر کسی اگر کندی عمیق بکن
- چراغی که به خونه رواست خاموش کنین برق مصرف نشه
- فلفل نبین چه ریزه به جاش هندونه درشته
- جوینده یاجنابعالیست (یا بنده)
- یه دست صدا نداره ولی درد داره
خوب فعلا بسس من میباست فکر کنم تا زیاد هم جفنگ ننویسم ، به امید روزی که دستور زبان داودی رواج پیدا کنه